الشيخ الطوسي ( مترجم : صادق حسنزاده - حسين حسنزاده )
23
الأمالي ( فارسى )
و خداوند بخشى ديگر از آن سنگ را كنار زد . سومى گفت : خداوندا من كارگرى را در برابر شانزده رطل ذرّت به كار گرفتم . وقتى كارش را به پايان برد آن را به او دادم ولى آن را نگرفت و نخواست . پس همواره با آن پول كار مىكردم تا آنكه چندين گاو و چوپانى خريدم . آنگاه او آمد و گفت : از خدا پروا كن و حقّ مرا بده و به من ستم نكن . و من به او گفتم : برو و آن گلّه گاو و چوپانش را بردار و ببر . و او آنها را برد . خدايا اگر من اين كار را جهت خشنودى تو كردهام آنچه از اين سنگ باقى مانده ، از راه ما بردار و خداوند راه را بر آنان گشود و آنان بيرون رفتند . [ 801 - شهرنشين چيزى به روستايى نفروشد ] [ 879 ] 27 - از جابر روايت شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : شهرنشين چيزى به باديهنشين نفروشد ، مردم را رها كنيد تا خداوند برخى را به سبب برخى ديگر روزى دهد . [ 802 - پيامبر بعد از هشت هزار پيامبر برانگيخته شده است ] [ 880 ] 28 - از انس بن مالك روايت شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : من پس از هشت هزار پيامبر برانگيخته شدهام كه چهار هزار تن ايشان از بنىاسرائيل بودند . [ 803 - واجب نبودن گوش دادن به خطبهء روز عيد ] [ 881 ] 29 - عبد اللّه بن سائل گفته است : روز عيدى در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بوديم و چون نمازش را به پايان برد فرمود : هركس دوست دارد خطبه بشنود ، بماند و هركس دوست دارد كه برود ، برود .